تبليغاتX
آشنایی با فرهنگ، زبان و ادب کوردی

مدخلی بر نقد خواننده: "لیلی فریقی"

بی شک یکی از مهمترین و پر مخاطب ترین هنرها هنر موسیقی است،که آدمها شبانه روز چندین ساعت وقت پر بهای خود را با آن سپری می کنند، چه در منزل ، ماشین، محل کار، سالنهای موسیقی و غیره...

موسیقی به عنوان یک اثر هنری در طول تاریخ به مثابه اُبژه ای قابل بررسی، از منظرهای گوناگون پدیدار شناختی، ساختگرایانه و پسا ساختگرایانه مورد ارزیابی قرار گرفته است، و می توان همه این نگره ها را در دو طبقه بندی کلی قرار داد:

1- نقد معطوف به اثر.

2- نقد معطوف به صاحب اثر.

گونه اول، اثر را پدیداری با ساز وکار مستقل در نظر می گیرد، که پس از تولید از مؤلف و صاحب اثر جدا شده و راه خود را می پیماید که در مکاتب و نقدهای جدید ادبی مانند هرمنوتیک فلسفی و پست مدرن اصطلاح "موت مؤلف" را برای آن بکار می برند، و در این نوع نقد مهم نیست که مؤلف و صاحب اثر کی بوده و یا چه منظوری از خلق اثر داشته است و یا اگر مهم است، ایده و نظر او از آنچه مخاطب دریافت می کند، اهمیت بیشتری ندارد، و رکن اصلی "متلقی " است، و مهم دریافت خواننده است.

اما در گونه دوم ، اثر به هر حال مرتبط با خالق خود است ودر تحلیل آن نباید از شرایط، ،خصوصیات روحی، جنسیتی، فکری، محیطی ، قومی و غیره مؤلف غفلت کرد، چون همه آنها در فرایند تولید اثر تاثیر گذار هستند.

برای نقد خواننده مورد نظر ما "خانم لیلی فریقی" نیز این امر صدق می کند و از این قانون مستثنی نیست. و برای نقد او و آثارش باید از این منوال استفاده کرد.

در فرهنگ و جامعه شرقی به صورت کلی، و بویژه در.... ؟ متاسفانه نقد علمی وجود نداشته و یا بسیار اندک است، و در این عرصه فعالیت آنچنانی باز هم متاسفانه دیده نمی شود، وجای آن بسیار خالی است، و به همین دلیل است که تمام اصطلاحات نقدی ما ترجمه شده هستند و تقلیدی.

جهت نقد "لیلی فریقی" بر اساس گونه اول، چند آهنگ او را مورد بررسی و تحلیل قرار میدهیم: 1- "سفر" 2- گویم لی گرن" 3- پر به دونیا هاوار ئه که م".

به صورت کلی اکثر آهنگهای لیلی فریقی تقرببا با اشعاری کلاسیک و محتوائی رمانتیک هستند، که به نظر بنده آهنگ "سفر" از نظر محتوائی و مضمونی بهترین آنها است، که اینگونه آغاز می شود: " مؤلف که به هر دلیلی مهاجرت می کند و وطن ودیار(یا محبوب و دوست) خویش را ترک می گوید، و به یک جای بهتر و مرفه تر می رود ( مثلا از جهان سوم به جهان اول) فکر می کرده بدانجا که رسید، دیگر همه چیز را فراموش خواهد کرد، اما.... غافل از اینکه عشق به وطن (یا محبوب) طوقی بر گردنش شده و رهائی از عشق آن غیر ممکن است، و لحظه به لحظه زخم و ریش دلش بیشتر و تازه تر میگردد، و قابل التیام نیست، و متوجه می شود که عشق او، شادی و غم او همانی است که رهایش کرده است، و خطاب به او می گوید : شادی و غم من با شادی و غم تو عجین شده و پیوند خورده است.

و ادامه می دهد: ای وطن تو را ترک می گویم و در حالیکه مطمئن هستم، در بهترین جای دنیا و در عالیترین زندگی، باز به انتظار تو به سر می برم و در همه لحظه ها ،حتی زمانی که سر به بالین میگذارم، خاطرات تو به سراغم می آید.

پس از اظهار ناله از فراق یار (وطن) به ناکامیهای گذشته می پردازد و اینکه تلاشهایش جهت سربلند کردن و پیشرفت ملتش و نیز رسیدن ملت و وطنش به آمالی که داشته بی نتیجه مانده است، "سالهاست چشم انتظار هستم، و درخت امیدم همچنان بی ثمر مانده است، شکوفه های عمرم شکوفا نمی شوند، قدمهایم پیوسته مرا به عقب می کشند و تنها نفس نا امیدی برایم باقی مانده است.

بعد دوباره سعی می کند امید را باری دیگر به خود بازگرداند، و از یار (وطن) خود می خواهد، که او را از یاد نبرد، "همچنانکه من تو را از یاد نخواهم برد، و هنگام غروب آفتاب و برگ ریزان به یاد سوز عشق به جا مانده ام باش، من از تلاش دست بر نمی دارم و به راهم ادامه می دهم، تا توی واقعی را پیدا کنم، یا اینکه به ناچار خود نوزاد امید و آرزوی خویش را دوباره خاک کنم "( احدی الحسنیین).

و اعلام می کند که، هیچگاه از تلاش برای تعالی وطن و ملت خود دست بر نمی دارد، هر چند جان خود را در این راه قربانی کند.

و اما در نقد معطوف به صاحب اثر، نگارنده این مقاله چیزی در دست ندارد، ولی نقدهائی که شنیده می شود، بیشتر عامیانه و غیر آکادمیک می باشد، که به دو دسته مخالف و موافق تقسیم می گردد، و بنده نیز به ذکر آن اکتفا نموده و قضاوت را به خوانندگان فهیم می سپارم:

مخالفان "لیلی فریقی" بر این باورند که او سنت شکنی کرده و در ظاهر و پوشش خود از فرهنگ کردی که متاثر از اسلام ناب است، عدول نموده است، و این امر با فرهنگ ملت کرد که اکثریت آن مسلمان و معتقد به باورهای دینی هستند، سازگاری ندارد،

و در مقابل مخالفان، موافقان "لیلی فریقی" بر این باورند که سنت شکنی نسل جوان، یک امر طبیعی است، و هنرمندان و خوانندگان کرد هنگامیکه به اطراف خود می نگرند، ملتهای همجوار خویش را می بینند، که آنها هم آکثریت مسلمان دارند، و سنت شکنی کرده اند و خیلی فراتر از خواننده مورد نظر ما رفته اند، همانند ملل عرب و فارس و ترک و غیره. طبیعی است که هنرمندان جوان کرد نیز به آنها تاسی جویند. و بر اساس اصل پلورالیسم حقیقت نمی تواند واحد باشد.

راستی، نظر شما چیست؟ لطفا نظر خود را بنویسید.

نوشته شده توسط kurdalameh در جمعه 8 آبان1388 ساعت 23:31 | لینک ثابت |